تبليغاتX
دهستان برون

دهستان برون
اخبار روستای برون- تصاویر دیدنی روستا - تاریخچه روستا. نظر هم یادتون نره.
با سلام خدمت هم ولایتی های عزیز و برونیهای مقیم اقسانقاط ایران پهناور

از اینکه بنده رو مورد لطفتون قرار دادید و از نشریتون حمایت می کنید کمال تشکر رو دارم. از این پس تصمیم گرفتم آخر هر هفته نظرات خوب شما رو در وبلاگ در صفحه اصلی وبلاگ منتشر کنم . همچنین هر کسی که مایل است تا با وبلاگ و نشریه همکاری نماید از همین طریق به بنده اطلاع بده تا شماره رمز عبور رو بهشون بدم تا مطالب زیباشون رو در وبلاگ خودشون البته با تایید مدیریت وبلاگ به ثبت برسونیم. و در اختیار دیگران قرار بدیم.

این هم اولین خبر که دوستمون به نام م ا برامون ارسال کرده.

هیئت برونیها از محل هیئت برونیهای مقیم مشهد بازدید کردن و گزارشی از چگونگی خرید توسط اقای عمرانی ارائه شد اقای راهی هم میگفتند این محل دور است دلشان میخواست نزدیک حرم جایی تهیه میگردید تا برونیها هم استفاده بکننولی با این پول م=همینجا هم خیلی خوب است لطفا یک صفحه هم به اخبار برون ویا مرتبط با برون ایجاد نما یید ما هم کمکتان میکنیم

و این هم آقا یا خانم اسماعیلی برامون ارسال کردند:

بدانید حرف حق تلخ است وگرفتاری دارد .با احترام به همه مسولین محترم از نشریه تان دفاع کنید .ما هم در خدمت شما هستیم

و این هم فردی با نام مستعار یاس برامون فرستادند.

سلام میثم جان خسته نباشی بابت زحماتی که میکشی واقعا

ازبابت شورا ومسولین راست میگی چون هیچکس از اینا دلشون نمیخواد برون به جایی برسه,اگه میتونن برن همون جایی که زندگی میکنن شورا بشن ببینیم چند تا رای میارن اخه اونا که از برون رفتن چیکار دارن به برون, بزارن واسه جونای فعال خود برون.ولی متاسفانه مردم این چیزا رو نمیفهمن,ولی امیدوارم این دفعه مردم چشماشون و باز کنن.

البته متذکر شوم که بنده نسبت به نظرات دخالتی ندارم و کپی وار نظرات شما رو برای دسترسی بهتر در صفحه اصلی وبلاگ قرار میدم صحت یا کذب آن رو خودتون قضاوت کنید. البته اگه نسبت به نظرات به بحث با یکدیگر بنشینیم فکر می کنم جهت آبادانی روستا هم بهتر باشه.

متذکر شوم کسانی هم که مایل به درج نظراتشون تو این صفحه نیستند به صورت خصوصی ارسال نمایند.

[ پنجشنبه ششم بهمن 1390 ] [ 19:57 ] [ میثم احمدی برون ]
با سلام خدمت همه بازدیدکنندگان عزیز وبلاگ روستای خودتون برون

واقعا نمی دونم چی بگم فقط می تونم بگم که شرمنده همتونم . همه شما بزرگوارانی که همیشه منو مورد لطفتون قرار دادید. روز اولی که تصمیم گرفتم تا از یک طریقی اخبار و اطلاعات روستا رو به اطلاع برونیهای عزیز مقیم اقسانقاط کشور برسانم فکر نمی کردم تا بدین جا بتونم ادامه بدم و برخی افراد هم با نیش و کنایه این کار رو به مسخره می گرفتند و در داخل روستا با تمسخر به من نگاه می کردند برخی بر این باور بودند که بنده به خاطر درآمدزایی این کار رو انجام می دم برخی نیز می گفتند به خاطر شهرت یا دلایل دیگری که اینجا و این مکان و وبلاگ مقدس جای اون صحبتا نیست. فقط می خام بگم که من نه به خاطر شهرت و نه به خاطر درآمدزایی و نه به هیچ دلیل دیگری جز شناساندن آداب و رسوم و تاریخچه و مشاهیر برون و آگاه کردن برونیهای عزیز شهرهای دیگر دلیل دیگری نداشتم . با توجه به اینکه برخی از هم ولایتی ها و مردم عزیز دسترسی به اینترنت ندارند  تصمیم گرفتم تا از طریق نشریه این کار رو ادامه بدم . در ابتدا با هادی آقا صحبت کردم گفتم همه کاراشو خودم انجام می دم فقط شما چون مدرکت بالاتره بشو سردبیر و ایشان هم قبول کرد . در ابتدا از طرف جهاد کشاورزی شهرستان مجوز چاپ نشریه رو گرفتم و شروع به چاپ کردیم ولی در ادامه متوجه شدم که بیشتر مطالب داره به نفع جهاد به چاپ میرسه و از برون مطلب کم داریم تا اینکه تصمیم گرفتم با نام خود روستا و به نام نشریه نسیم صبح برون به چاپ برسانیم. ولی این کار هم مشکلاتی داشت از جمله اینکه چند سری از سوی بخشداری محترم شهرستان نامه هایی به دست ما رسید مبنی بر تعطیلی نشریه تا زمان اخذ مجوز. نمی دونم چی بگم خلاصه رفتیم برای اخذ مجوز ولی به هر نحوی تلاش کردند تا این نشریه تعطیل بشه از جمله اینکه نمی دونم باید در یک چاپخانه معتبر طراحی و تایپ و به چاپ برسد یا اینکه سردبیر نشریه باید فوق لیسانس اون هم رشته ادبیات باشه . نمیدونم مدیرمسئولش مدرک بالاتر از لیسانس داشته باشه دوره نشریه نگاری رو گذرونده باشه و خیلی بهانه های دیگه. همه اینها هم اگه مهیا بشه حدود یکسال طول میکشه تا مجوز صادر بشه .

نمی دونم چه قانونیه . من بسیاری از نشریات داخلی رو سراغ دارم که ۵ سال شده بدون مجوز کار می کنند یا اگر هم مجوز دارند اکثر قریب با اتفاق آنها سردبیرشان زیر لیسانسه و هیچ کس نیست به آنها گیر بده. اکثر مسائل سیاسی رو تو نشریشون می بینیم ولی ما که به سیاست کاری نداریم فقط خواستیم از این طریق مشکلات روستامون رو به گوش مسئولین برسونیم ولی مثل اینکه مسئولین دلشون نمیخاد مشکلات رو ببینند . بگذریم حدود ۶ شماره خودم به تنهایی نشریه رو ادامه دادم و هر شماره با مخالفت برخی مسئولین مواجه شدم ولی اعتنا ندادم چند سری اطلاعیه دادم تو نشریه چاپ کردم که اگه می خاین نشریه ادامه داشته باشه حمایت شما رو می طلبه. گفتم نیاز به سردبیر داریم ولی کسی این سمت رو نپذیرفت. گفتند نشریتون بی محتوایه مطالب سیاسی نباید داشته باشه . هر شماره از اداره فرهنگ و ارشاد استعلام می گیرند که مجوز گرفتیم یا نه. و خیلی مشکلات دیگه که جرات گفتنش رو ندارم فقط می خام بگم اگه نشریه نسیم صبح برون براتون ارزش داره تو رو خدا ازش حمایت کنید. اگه بی محتوایه دلیلی جز عدم حمایت شما نداره. ما تو روستامون کم مهندس و دکتر و استاد دانشگاه و ... نداریم . نشریه نسیم صبح برون به کمک اطلاعاتی شما نیاز داره . اگه می خاین ادامه داده بشه نیاز به یک فرد با مدرک لیسانس و بالاتر جهت سردبیری نشریه نیاز داریم. اگه می خاین تعطیل نشه نیاز به انتقادات و پیشنهادات شما همچون گذشته داریم. یک نفر با نام همشهری نظر داده که شاید شما با این خبر خواستید خودتون رو لوس کنید. گفتید دلیل تعطیلیشو بگیم این هم یکی از دلایلش بود. هر شماره حدود ۵۰۰۰۰ تومان برای نشریه هزینه می کنیم و حدود ۳۰۰۰۰تومان از هزینه ها بر می گرده و حدود ۱۰ هزار تومان از کمکهای مالی نهاد ها و ادارات و ... پرداخت میشه و مابقی رو خودمون پرداخت می کنیم این کجاش سودآوری و درآمدزایی است؟ ولی به عشق روستایم برون همه مشکلات رو تحمل کردم و تحمل هم خواهم کرد با ادامه حمایتهای شما .

ممنون از همه خوبیهایی که به من و نشریتون و روستاتون دارید و خواهید داشت.

[ دوشنبه سوم بهمن 1390 ] [ 18:21 ] [ میثم احمدی برون ]

 

به خود می بالم از این که تو به نوشته های من خیره می شوی و خط خطی های کاغذی من را از ته دل بلند بلند می خوانی و شاید نکته ای تو را در خود فرو می برد...

از این که تو احساس شیرینت را با من در میان      می گذاری سپاس، ولیکن لحظه ای قند در دلم آب می شود که احساس تو حس خوب نوشتن را به من هدیه دهد ...                                                 

پس منتظر احساسات تو در پایان هر خط خطی کاغذیم هستم...                                              

میثم بودن رو خیلی دوست دارم...
میگن دانشجو هستم ولی خودم زیاد در جریان کارام نیستم...
هم کلاسی های دانشگاهم مدیریت بازرگانی  می خونن...
از اونجایی که همه ایران سرای من است،مهم نیست که بگم فردوس درس می خونم... و تو روستای عزیزی همچون برون بزرگ شدم.
یه دونه کیف که رنگش زیاد جالب نیست و یه تلفن که غرب زده ها بهش میگن موبایل همیشه باهام هستن،در کل بر طبق نظریه اون آقا گربه که دستش به گوشت نمیرسید،می گفت بو میده، منم علاقه ای به ماشین سواری ندارم و ترجیحا پیاده طول و عرض خیابونا و دانشگاه و ... رو سیر می کنم...
فعلا همین... و دیگر هیچ...
من نه عاشق هستم و محتاج نگاهي که بلغزد بر من .
من خودم هستم وتنهايي و يک حس غريب

این هم یک مختصر از خودم که شما خواسته بودید.

[ شنبه یکم بهمن 1390 ] [ 20:16 ] [ میثم احمدی برون ]

ادامه کار خانه عالم روستای برون به بسیج سازندگی واگذار گردید امیدواریم روند بهتری را شاهد باشیم.

هم اکنون به مرحله سفیدکاری و رنگ آمیزی آن رسیده است.

[ شنبه یکم بهمن 1390 ] [ 20:14 ] [ میثم احمدی برون ]
چاپ نشریه نسیم صبح برون به نوزدهمین شماره رسید . به مناسبت رحلت رسول اکرم و امام حسن مجتبی و شهادت امام رضا ( ع ) نوزدهمین شماره از نشریه نسیم صبح برون نیز به چاپ رسید. برای دریافت نشریه مشهدی های محترمی که مشترک این نشریه نمی باشند به آقای رسول احمدی در مشهد مراجعه نمایند.
[ شنبه یکم بهمن 1390 ] [ 20:12 ] [ میثم احمدی برون ]

نمیدونم نشریه نسیم صبح برون که هنوز داشت جاشو تو مردم پیدا می کرد به کدامین گناه باید جلو چاپش گرفته بشه. البته ناگفته نماند که جز عدم همکاری و بها دادن به نشریه از سوی برخی از مردم و مسئولین محلی روستا دلیل دیگری ندارد. البته این تعطیلی ها برای مردم برون طبیعیه. مدرسه راهنمایی داره تعطیل میشه مسئولین عین خیالشون هم نیست، رباط تاریخی روستا تخریب شد کسی حتی دلیلش را نپرسید قیام مختار ، سده، دستگاه قندشکن و خیلی های دیگه که در آینده حسرتش را خواهیم خورد.

بگذریم ، این نشریه اواخر هر ماه به چاپ می رسید و با مشکلات اخیر دیگر فکر نمی کنیم که بشود هر ماه به چاپ رساند و از این پس به نام گاهنامه یا ویژه نامه به چاپ خواهد رسید . امیدوارم باز هم همچون گذشته همکاری و لطفتان را از ما و نشریه خودتان دریغ نفرمائید. (به دلیل صفحات کم از برخی مطالب صرف نظر کردیم)

مسئولین محترم از این همه نظارت ممنونیم

[ شنبه یکم بهمن 1390 ] [ 20:8 ] [ میثم احمدی برون ]

سلامـــــــی با صفـــــا وبا ارادت

به روستای برون  با اصـــــــالت

سلامــــــی بر کویر وخاک داغش

به صحـــــــرا وبه کوه و دشت وباغش

سلامــــــی از سویـــدای دل وجان

به محبـــوبان دل یعنی شهیــــــــــــــدان

سلامــــــی بر جـــــــــوانان فداکار

که با اهریـــــــــمنان کردند پیــــــــــکار

سلامــــــی بر یـــــــلان اهل ایمان

گذشته در ره حـــــــــق از سر وجــــان

سلامـــــی بر وفا و عشق و غیرت

جوانــــــــمردانِ مشتــــاقِ شهــــــــادت

به اسماعیلی که  صدایش مثال آهنگران است است

به راه حفظ میــــــهن جان نثـــــار است

سلامی بر یدالله و پسندی

به زنـــــــــدان و به شلّاق واسیـــــــری

به رفتاری های  از جـــــان گذشته

ز هستــــــــــی در ره جـــــــانان گذشته

به یـــــــــــار احمدی  شیــــر دلاور

فـــــــــــدا کرده به راه دیــــــــن تن وسر

سلام من به گلــــــــهای شقایـــــــق

شهیــــد حاتمی روح حقایـــــــــق

زخود بی خود شد وجان را فدا کرد

فـــــــــــدای انبیاء و اولیــــــــــا کــــــرد

ســـــــــلام بر مـــــــادران داغدیـده

به همســــــــرهای رنگ از رخ پــــریده

به فــــــــــرزندان ازبابا گـــــــذشته

به کشتیهای از طــــــــــوفان شکستـــــــه

دل مـــــــــــادر هوای  رویـتان کرد

هــــــــــوای دیدن گیسویتـــــــان کـــــرد

خوشــــــا آنروز کز بهر شهـــــادت

مثال لالـــــــه مادر  بـــــویتان کــــــــرد

خـــــــوش آنساعت که مادر بار آخر

نــــگاهی بر خـــــم ابـــــــرویتان کـــرد

شهیـــــــدان بــلبلان بـــــــاغ عشقند

به ســــــــر سربــــنـــد یــــا زهرانوشتند

شهیــــــــدان افتــــــــخار روزگارند

دل افـــــــــروزانِ دائــــم مانــــــــدگارند

شهیـــــدان جـــــلوه های سر نوشتند

کبــــــــــوتر های خونیـــــــن بهشتنــــــد

شهیــــــدان ترک ما کــردند و رفتند

به غمهـــــــا مبــــتلا کــــــردند ورفتنـــد

شهیـــــدان دل به دلبـــــر دادگاننـــد

از ایـــــــن عــــــــالم به جنّت رفتـــگانند

شهیــــــــدان وارثـــــــان کربـــلایند

از ایــــــن عــــــــالم نیند و ما ســــــوایند

شهیــــــــدان بی سر وبی پـا ودستند

 

به عشق ســــــــــاقی از جانـــــها گذشتند

 

شهیـــدان جــان فـــدا کردند ورفتند

 

تــــوکّل بر خـــــــــــدا کــردند و رفتند

 

وطن مدیــــون خـون سرختان است

ملــــک ماتِ مقـــــــام قـربتــــــان است

همانـــان کــــو شهیــــــدان الهنـــــد

که حتّی عشــــــــق را مصبـــــاح راهند

همانــــــهائی که یـــــــاران حسیـنند

ز هَــــــــل مِن ناصـرش در شور وشینند

همانهائی که گـــــــوهرهای جـــانند

به دیــــــــــن خاتــــــــــم پیغمبــــــــرانند

همانهائی که از حـــق خــــو گرفتند

مــــــــدال افتخـــــــــــار از او گـــــرفتند

همانهائی که تیـــــــــری ظـــــالمانه

گـــــــــــــرفته قــــلب آنها را نشانـــــــــه

کجـــــــائید ای محبّـــــــــا ن ولایت

 

به اســــــــــرار الـــــــــهی کرده عـــادت

 

کجـــــــائید ای رفیــــــــقان صمیمی

 

ابــــــر مــــــردان و یــــــــــــاران قدیمی

 

کجـــــــائید ای مسلمـانــــان لایــــق

 

به احســــــاسات دنیــــــــا گشته فائــــــق

 

کجــــائید ای دلــیــــــران سلحشــور

 

درون سینـــــه ها نـــــــــورٌ علــــــی نور

 

خدایــــــا دل شهیــدان را طلب کرد

 

مرا بـــــی آب وتـاب و جـــان به لب کرد

 

خدایـــــا دل شـــده تنگ شهیـــــدان

 

بـــــــود لب تشنــــه تر از تشنـــــه کامان

 

عجب گلهــا ز روستای برون رفت

 

زما رنجیــده وســـــــوی خــــــــــدا رفت

چه شـــد ما را رهـــا کردید و رفتید

 

چه شـــد رو بر خــــــــــدا کردید و رفتید

نمی دانم چه سرّی در شهیــــد است

 

که نامش نا امیــــــــدی را امیــــــــد است

یقین دارم بــه آنها در قیــــــــــا مت

 

امیـــــــر المــــــومنین دارد عنـــــایـــــت

دلــم دیگر هــــــــوای جبهه ها کرد

مرا از قیـــــــــــد این عــــــالم جـــدا کرد

دلـــــم مجنون شد وزین دار فـــــانی

هـــــــــوای سنـــــــگر و رزمنـده ها کرد

دل بیچاره ام غــــــرق بلــــــا شــــد

به نـــفــــــــرین شهیــــــــدان مبتلا شـــــد

نمیدانی که در خـــــــاک شلمچــــــه

به فرزنـــــــــدان این ملّت چـــــــه ها شـد

چنان تـــــــاریک شد مجنون وفکّــه

که گــــــــوئی کلّ ارضٍ کربـــــــــلا شــد

تمــــــــــام کشـــــــور از داغ شهیدان

چو روستای برون  ماتــــــــم سرا شد

مبـــادا یــــــــادشان گردد فرامـــوش

مبــــــــادا دل شود اقــفـــــــا ل و مغشوش

مبـــادا راهشـــــــان را وا گـــــذاریم

حسیـــــــن تشنــــــــه را تنـها گذاریــــــــم

الا یـــــــــــاران شب جمعــــــه بیائید

مــــــــزار پـــــــــــــــاکشان جـــارو نمائید

فضائی را که محبـــــــوب الهی است

به حمــــــــد وســـــــو ره ای خوشبو نمائید

جــــوانـــان رسم همــدردی کجا رفت

هیــــــــاهوی جــــــــوانمردی کجـــــا رفت

جـــــــــــــوانان وطــــن دقّت نـمائیــد

به جــــــــا پــــای شهیــــــــدان پــــا گذارید

اگـــر راه شهیــــــــــدان زنــــده گردد

سیــــاهی ها دگــــــــر رخشنــــــــده گــردد

دلت را احمدی غـــــرق صفــا کن

توسّـــــــل بـــــر شهیــــــــــدان خـــــــدا کن

[ یکشنبه بیست و پنجم دی 1390 ] [ 17:35 ] [ میثم احمدی برون ]

گفتا دوستداری با دیانت * برایم بازگو نام و نشانت

بگو که کیستی، اهل کجایی؟ * تو اهل صدق هستی یا خیانت؟

بگو از قلعه و از روستایت * چه می باشه صفات مردمانت؟

بگفتم دوست، روستایم برون است * دیار عشق و ایمان و امانت

دیار مردمانی صاف و ساده * نبینی مثل آنها در جهانت

دیار اهل علم و اهل دانش * همه دانشور و فرهنگیانت

بگفت آن دوست ای یار قدیمی * که خواهم بشنوم من از زبانت

که هر چه بازگویی کم بگفتی * ز روستایت برون و روستائیانت

بگفتم کای رفیق بادیانت * جوابی گویمت بهتر ز آنت

به کوه و دشت و صحرا گر در آیی* صفایی تازه می آید به جانت

تفرج گر کنی باغات آنرا * همه غمها زداید از روانت

دگر پرسید آن یار قدیمی * مرا آگاه کن از پیر و جوانت

جوابش دادم ای دوست صمیمی * جوانانش یکی بهتر ز آنت

جوانانی که دائم در تلاشند* چه در درس و چه در دین و دیانت

ز پیرانش اگر خواهی جوابی * همه با همت و زحمتکشانت

همه دلداده بر لطف خداوند * مثال اختری در کهکشانت

ز پیرانم همی آموختم من * رسوم زندگی و زندگانت

همی گویم ز آثار قدیمی * که باشد یادگار مردگانت

بیا بنگر آب انبار باشکوهش * ندیدی مثل آنرا در زمانت

نظر کن بر مزار شاهدانش * که بوده رهرو پیغمبرانت

تأمل کن کویر باصفا را * تفکر دار چون فرزانگانت

دگر پرسید آن یار قدیمی  * چه باشد زرع و کشت و حاصلانت

گر این پرسیدمت خواهم بدانم * که نانت می رسد آیا به نانت؟

بدو گفتم خدا را شاکرم من * الهی بشنود حق از زبانت

مرا محصول باشد جو و زیره * دگر خواهی انار و زعفرانت

بیا روزی به روستایت رو کن * ببینی آنچه من گفتم عیانت

بگفتم با رفیق خوب و عالی * نگردد زین سفر هرگز زیانت

دمی بنشین به خودروی سواری* که پیکان باشد خواه ژیانت

شعر از میثم احمدی برون

[ سه شنبه بیستم دی 1390 ] [ 18:40 ] [ میثم احمدی برون ]
با سلام خدمت بازدیدکنندگان عزیز

امروز صبح با خبر شدیم که خانم حسن اقلیمی دار فانی را وداع نموده اند بر خود لازم دانستیم تا عرض تسلیتی به بازماندگان آن مرحومه داشته باشیم.

در ضمن بعضی از عزیزان گفته بودند که عکس چرا در سایت نمی ذارم باید در جواب بگم سرعت اینترنت برون خیلی پایینه و به هیچ وجه امکان آپلود و گذاشتن عکس در وبلاگ فعلا مقدور نیست. امیدوارم در آینده اگر مسئولین لطف کنند و کابل زیر دریا که پاره شده را تعویض نمایند ان شاءالله شاهد عکس هایی نیز از برون خواهید بود.

[ شنبه هفدهم دی 1390 ] [ 17:54 ] [ میثم احمدی برون ]
با سلام خدمت برونیهای عزیز

باز هم امروز اومدم تا با خبری جدید مزاحم شما باشم.

امروز از دقایق اولیه صبح برف شدیدی شروع به باریدن در برون نمود که موجبات خوشحالی مردم عزیز روستا را فراهم کرد لازم به ذکر است که بارش برف تا ساعات ۲ بعداز ظهر البته به صورت پراکنده ادامه داشت. باید متذکر شوم بارش در خود روستا به ۱۰ سانتی متر هم رسید ولی در ارتفاعات ۶۰ سانتی متر هم گزارش شد.

بارالها شکرت جهت تمام نعماتت

[ چهارشنبه چهاردهم دی 1390 ] [ 17:8 ] [ میثم احمدی برون ]
با سلام خدمت هم ولایتی های عزیز. ممنون از اینکه به وبلاگ روستاتون سر می زنین. قبول دارم خیلی کم بار و کم محتوا شده. ولی باور کنید بیشتر از این در توانمون نیست. الان هم که فصل امتحانات پایان ترم دانشگامونه . و خیلی مشکلات دیگه که همه و همه دست به دست هم دادند تا من کمتر بتونم بهتون سر بزنم و وب رو به روز کنم.

اینقدر گفتیم کوچه های روستا خرابه و در زمستون شاهد آب گرفتگی معابر هستیم و در زمستون رفت و آمد داخل کوچه ها بسیار دشواره که مسئولین با همکاری شرکت گاز لطف کردند و اون دو تا خیابون اصلی روستا که سال گذشته ۲۸ میلیون تومن برا روکشش دولت هزینه کرده اونا رم اومدن کندند و همونجور گذاشت و رفت. بگذریم شاید بیشتر از این اگه بگم فردا به جای اینکه بخام برم سر جلسه امتحان باید در دادگاه حاضر بشم و به خاطر یه حرف حق به مسئولین و شرکت گاز جواب ژس بدم ولی بذارید اینو بگم البته طرف صحبتم با شرکت محترم گاز خراسان جنوبیه . نمی دونم کجای دنیا روزی ۱۵۰۰ متر می کنند و همونجور ۳ روز یا بیشتر رها می کنند و می رن. من فکر می کنم قوانین گاز رسانی هنوز به استان ما نرسیده باشه چون تو استانای دیگه تا جایی که ما خبر داریم روزی ۲۰۰ متر باید کنده بشه و آخر وقتم لوله هاش خوابونده بشه و روشم پر بشه ولی تو استان ما هنوز این قوانین نیومده شاید راهمون دوره تا زمانی که قوانین به استان ما برسه یه ۱۰۰ سالی طول می کشه . بگذریم امیدوارم مسئولین این مطلب رو بخونن.

[ سه شنبه سیزدهم دی 1390 ] [ 18:22 ] [ میثم احمدی برون ]

 

دوستان و دوستداران نسیم صبح برون سلام. هژدهمین شماره از نشریه نسیم صبح برون هم به چاپ رسید.                                                              

رخصت حق تعالی و لطف بی انتهای شما همراهان همیشگی نسیم صبح برون باز هم ما را بر آن داشت تا صفحاتی هر چند مختصر اما سرشار از عشق هایمان را در کنار هم بگذاریم و با مجموعه ای جدید از نشریه سبزمان عرض ارادتی کرده باشیم به همه شما خوبان.                                        

راستش رو بخواین وصله زدن این چند صفحه به هم وقت زیادی رو نمی گیره اما تمرین خوبیه واسه اینکه ورق های اعمالمون رو به هم وصله بزنیم و ببینیم چی نوشتیم ؟ واسه خودمون؟ چند نفر برگه هامون رو خریدارن ؟ اصلاً به چه قیمتی خودمونو فروختیم؟ تو هم بیشتر فکر کن ببین کجای کاری؟                         

بگذریم ... حالا که می خوایم همه عاشقانه هامونو تقدیم شما خوبان کنیم امید داریم به قول دکتر شریعتی : تا آخرین روز خدا سینه ای بی عشق مباد.                           در ضمن ایام سوگواری سالار شهیدان حضرت اباعبدا... الحسین را خدمت تمامی همولایتی های عزیز به ویژه علاقه مندان به نشریه نسیم صبح برون که در این 18 شماره دوستانه و صمیمانه در کنار ما     بوده اند و باعث دلگرمی و خرسندی ما شده اند تسلیت عرض می نماییم . امیدواریم میزبان خوبی برای شما میهمانان گرامی باشیم و در پایان می توانم بگویم:   

آبروی حسین به کهکشان می ارزد

یک موی حسین بر دو جهان می ارزد

گفتم که بگو بهشت را قیمت چیست؟

گفتا که حسین بیش از آن می ارزد

آخیش چقدر حرف زدم ... تموم شد دیگه ... برید صفحه بعد ...      میثم احمدی برون

[ سه شنبه هشتم آذر 1390 ] [ 18:17 ] [ میثم احمدی برون ]
باز آمد محرم .محرم ماهی که  به رنگ عشق است. محرم امسال با نزول نعمت باران الهی آغاز شد. بارالها شکرت

هر گوشه شهر که میگردی یک پارچه سیاه میبینی که دعوتت میکنند به مراسم عزاداری دهه اول محرم فلان مسجد فلان حسینیه و ... همیشه  یک مقدار که از محرم سال قبل دور میشی دلت هوای محرم میکنه دلت هوای سینه زدن سیاه پوشیدن برای اباعبدالله احسین (ع) و یاران باوفایش.

در سرتاسر شهرها و روستاها ولوله ای به پاست دلها هوای محرم کرده برون هم از این قضیه مستثنی نیست هیئات در تدارک عزاداری برای محرمند و سعی میکنند امسال از سالهای قبل بهتر و پربارتر باشه   

کم کم محرم از راه رسید .
باید دوباره لباس سیاه خود را بپوشم ، باید خودم را خانه تکانی کنم . باید به اصل خویش بازگردم ، به یک ظهر داغ ،پا به پای عطش کودکان بسوزم ، با ضجه های زینب ( سلام الله علیه )آتش بگیرم ، 72 بار حروله کنان بر مدار شعله های عشق سوختن را تجربه کنم .
محرم تمرین سوختن است ، تمرین شعله ور شدن ، مشق ققنوسی بودن ، تمرین سوختن در آتش عشق ، مشق فداکاری و ایثار ، تمرین جانبازی با دستان بریده ، محرم تمرین عاشقی ست با سر بریده ، محرم مقصدی ست برای مبداء ، محرم رجوعی دوباره ، محرم ...
 سلام بر محرم که فاطمیه ای دیگر از اشک را برای چشمان ما به راه می اندازد ، سلام بر استواری غیر قابل ترسیم عاشوراییان ،سلام بر آن گام های شکیبا .
نه اشک ها در چشم دوام می آورند نه حرف ها بر زبان ، روایت درد آسان نیست و من بسیار ناتوان در گفتن نا گفتنی ها ...
سعی زینب ( سلام الله علیه ) میان سر و تن از هم جدا ، غروب 72 خورشید ، اسارت فرزندان رسول ، تحمل این همه مصیبت و داغ و تشنگی و اسارت همه آنچه در تصور ما جای نمیگیرد برای چیست ؟ عظمت این حادثه استخوان های تاریخ را خورد کرده ، لباس های مشکی تقویم بوی قتلگاه می دهد ... که چه ؟ که هیچ ، نگران نباشیم . به صرف اینکه هر شب روضه ای برویم و شاید اشکی بریزیم و شامی بخوریم کافی ست . ما وظیفه امان را در برابر آن قیام عظیم انجام داده ایم . هیچ نگران نباشیم !!!

پیشا پیش التماس دعا

[ شنبه پنجم آذر 1390 ] [ 20:1 ] [ میثم احمدی برون ]

با سلام خدمت هم ولایتی های عزیز:

شاید هر کدام از ما تا کنون توانسته باشیم معماهای زیادی را حل کنیم و به پاسخ قانع کننده برسیم؛ اما فواره میدان صاحب الزمان و پارک روستایی برون و استادیوم ورزشی شهید برادران برون و بسیاری دیگر از مشکلات به یک معمای بی پاسخ تبدیل شده که هیچ کس اعم از شورای اسلامی سابق و شورای کنونی و همچنین دهیاری روستای برون قادر به حل آن نیستند و چند سالی است که این معما ها بی پاسخ مانده است و در مقابل، اعضای محترم شورا نیز در برابر سوالات جوانان و اهالی روستا و این نشریه       بی پاسخ مانده اند و زمانی هم که به آنها مراجعه می کنیم ما را مانند توپ فوتبال به عضو دیگر شورا پاس می دهند و این پاسها پایانی ندارد و حال ما جوانان روستا با کمک این نشریه به دنبال پاسخی مناسب و قانع کننده هستیم تا حداقل عده ای از مردم روستا از سردرگمی خارج شده و این معماهای حل نشدنی با تلاش مسئولان ذی ربط و به یاری خداوند حل گردد. ان شاءا...

[ چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390 ] [ 21:5 ] [ میثم احمدی برون ]

 

 

 

   همیشه رفتن بهترین  نیست
گاهی میان رفتن وماندن هیچ فرقی نیست
چه قهر باشیم چه آشتی
اصل درست این است که عزیزان ما در خانه ی دل ما جای دارند

با عرض سلام خدمت تمامی مردم شریف برون چه آنهایی که در داخل برون ساکن هستند و چه آنهایی که در شهرهای دیگر زندگی می کنند ولی دلشان برای برون و برونی می تپد.آنهایی که همیشه ما را مورد لطف خودشان قرار داده اند و با حمایتهای بی دریغشان از این نشریه ما را به ادامه کار امید داده اند.از مسئولین محترم شهرستان و روستا اعم از مدیریت محترم جهاد کشاورزی شهرستان ، شبکه بهداشت و درمان شهرستان فردوس، شورا و دهیاری و خانه بهداشت و پاسگاه انتظامی برون،  همه و همه که با این نشریه همکاری داشته اند کمال تشکر را داریم.امید است که ادارت دیگر سطح شهرستان و روستا نیز         یاری رسان ما  باشند.                                   میثم احمدی برون

[ یکشنبه پانزدهم آبان 1390 ] [ 15:55 ] [ میثم احمدی برون ]

فرآوری زعفران:

فرآیند های مهم زعفران شامل: الف: جداسازی                 ب: خشکانیدن  ج: نگهداری می باشد که به طور اختصار به آنها اشاره می شود:

الف)جداسازی:

زعفران کاران محترم می بایست در این مرحله نیز چندین نکته اساسی را به منظور تهیه زعفران سالم رعایت نمایند.

1- ترتیبی اتخاذ گردد تا در اسرع وقت و قبل از پژمرده شدن گلهای جمع آوری شده، جداسازی بصورت پوشال، سرگل ویا دسته، انجام شود.

2-از باز کردن گلها در محیط روباز و هوای آزاد پرهیزنموده و فقط درمحیط سربسته وتمیز انجام شود.

3-با توجه به خرده مالکی ،استفاده از دستگاههای مخصوص جداسازی بدلیل بالا بودن قیمت آنها برای همه ی تولید کنندگان این محصول فراهم نیست وفراگیر شدن آن،حمایت های دولت محترم را طلب می کند ومراکز تحقیقاتی و وزارت صنایع باید در این زمینه تدابیر لازم بیاندیشند.

ب)خشک کردن زعفران:

زعفران تولید شده باید در اسرع وقت در شرایط مطلوب خشک و سپس آنها را از محیط جمع آوری نمود.

در این مرحله موارد زیر باید مد نظر قرار گیرد.

1-جهت خشک کردن،از دستگاههای مخصوص خشک کن زعفران استفاده گردد.

2-از پهن کردن زعفران روی پارچه رنگی و یا روزنامه اکیداً خودداری شود.

3-در صورت عدم دسترسی به دستگاه خشک کن باید از پارچه تمیز سفید استفاده نمود.

4-مقدار زعفران گذاشته شده روی پارچه باید یک لایه نازک باشد تا زود خشک شود.

 

5-آفتاب مستقیم نباید به زعفران جهت خشک کردن برسد.

6-در صورت امکان، دمای اتاق را افزایش داده تا زعفران سریعتر خشک و کیفیت آن کاهش نیابد.

ج)نگهداری زعفران:

پس از خشک کردن زعفران سپس  آنها را باید بصورت روزانه از محیط جمع آوری و داخل ظروف فلزی ویا      پاکت های فویل یا ظروف تمیز دیگر قرار داد و درب آنها را کاملاً بست تا هوا و رطوبت به محصول تولیدی نرسد.فاکتور مهم در انتخاب زعفران توسط مصرف کنندگان ،رنگ و طعم خاص آن است که پس از فرآوری به نحوه وشرایط نگه داری و بسته بندی زعفران مربوط       می شود. اگر این محصول در محیط مرطوب یا در معرض نور قرار گیرد به شدت کیفیت آن کاهش و ضرر آن در درجه اول متوجه خود زعفرانکار خواهد شد لذا از آنجایی که اکثر محصول تولیدی به خارج کشور صادر ،و آزمایشات بهداشتی ومیکروبی روی آن صورت می گیرد، لازم و ضروری است که در تمام مراحل مواردی که در تهیه زعفران سالم نیاز می باشد توسط دست اندرکاران این محصول ( تولیدکنند گان، واسطه ها وصادر کنند گان)کاملاً رعایت گردد.

[ یکشنبه پانزدهم آبان 1390 ] [ 15:48 ] [ میثم احمدی برون ]

 

 باحضور استاندار خراسان جنوبي كلنگ آغاز عمليات گاز رساني به روستاهاي برون ، انارستانك و خانيك به زمين زده شد،اين پروژه با 65 كيلومتر طول شبكه 30ميليارد ريال اعتبار دارد و600حانوار ازنعمت گاز دريكسال آينده بهره مند خواهند شد.

استاندار خراسان جنوبي درجمع مردم روستاي برون ومسئولين شهرستان گفت :آنچه كه موجب موفقيت هاي دولت نهم ودهم شده است حضور مستمر وهمه جانبه مردم درصحنه هاي مختلف وحمايت هاي آنان ازولايت فقيه و رويكرد اخلاقي وانساني وعدالت محوري  دولت بوده است. 

قهرمان رشيد بيداري اسلامي را بدون ترديد محصول تفكر حضرت امام (ره)و رهبري هاي داهيانه مقام معظم رهبري و پشتيباني هاي مردم ايران از نظام وانقلاب دانست و گفت :پروژه هاي گاز رساني از 0 تا 100درصد دراستان خراسان جنوبي درزمان دولت هاي نهم ودهم اتفاق افتاده است.

وي گفت: 90درصد جمعيت شهري و 10درصد جمعيت روستايي درحال حاضر از نعمت گاز برخوردار هستند كه اين نسبت به شهرستان فردوس 99درصد شهري و40درصدروستايي است.

وي ادامه داد : و قرار نيست هركس درجايي دورتر باشد محروم تر باشد چرا كه اگر اينگونه باشد سيل مهاجرت ازروستاها شتاب بيشتري  خواهد گرفت وروستاها خالي از سكنه خواهد شد ومتعاقب آن ، شهرهاي بزرگ با افزايش جمعيت شهري وحاشينه نشيني مشكلات عديده اي خواهند داشت. درادامه مراسم مشعل گاز درروستاهاي باغستان سفلي ، باغستان عليا و مهرانكوشك به دست استاندار روشن شد .

وي با تقدير از امير گودرزي فرمانده انتظامي استان خراسان جنوبي ، تلاش هاي مامورين انتظامي استان را ستود وگفت اين عزيزان با كار وتلاش فراوان توانسته اند امنيت پايداري را براي استان به ارمغان بياورند . وي تواضع و محبت نيروي انتظامي را براي توده هاي مردم دانست وگفت اقتدار وابهت اين نيرو براي دشمنان و افراد شروري است كه بخواهند امنيت جامعه را برهم بزنند . وي گفت امسال با اعتبار 2ميليارد و100 ميليون تومان70 پاسگاه و كلانتري درسطح استان  بازسازي واحداث مي شود

استاندار خراسان جنوبي درادامه سخنان خود از زحمات    بي شائبه فرماندارومسئولين شهرستان فردوس تقدير كرد.
[ شنبه نهم مهر 1390 ] [ 20:49 ] [ میثم احمدی برون ]

دست دلسوزی که برای ماشین سواران و موتورسواران در جلو هیئت صاحب الزمانی دور میدان صاحب الزمان غسالخانه ساخته، درد نکند. فضای سبز را آنطرف !    می سازید و غسالخانه را این طرف شما دنیای روستا را بسازید ! برای آخرت خودمان فکری خواهیم کرد. قسمتی از آسفالت دور میدان صاحب الزمان جهت  کلنگ زنی برای گاز رسانی به برون کنده شد ولی پس از یک ماه همچنان مانده است؟! نمی دانیم برای یک زدن کلنگ به زمین چرا چندین قسمت از آسفالت ها را  کنده اند آیا بهتر نیست ابتدا فکر کنند و بعد کاری را انجام دهند؟!

*******

مسابقات فوتبال که بین پایگاههای مقاومت بسیج اطراف برگزار می شود و تیم برتر به استان راه می یابد در اولین بازی آن پایگاه مقاومت بسیج شهید برادران برون 3 بر 2 مغلوب تیم شهید مزدستان اسلامیه شد و در بازی دوم 3بر 2 خانیک را برد .

 

****

تسطیح سازی اراضی در برون آغاز شد

  پس از نامه های مکرر به جهاد کشاورزی و ادارات دیگر شهرستان و پیگیری های مجدانه مدیرعامل قنات و بازرس قنات جناب آقای محمد باقر اسماعیلی بالاخره مسطح سازی اراضی در برون آغاز شد البته این کار  فرهنگ سازی و آشنا سازی کشاورزان محترم با این طرح را می طلبد.لازم به ذکر است که این طرح هم مانند بسیاری از کارههای دیگر برون نیمه کاره رها شده است.

[ شنبه نهم مهر 1390 ] [ 20:46 ] [ میثم احمدی برون ]

از سر ده غبار خواب پرید

         با نسیم ملایم دم صبح

روستا دست و روی خود را شست

               زیر باران پاک و نم نم صبح

نسیم صبح برون، نشریه باشگاه کشاورزان جوان دهستان برون شانزدهمین شماره آن نیز منتشر شد. نشریه‌ای که در آن نوای مردمانی می‌آید که با آهنگ کار و تلاش همراهند و منّتی هم بر کسی ندارند. آری هدف از این تشکل هم، آشنا سازی جوانان با فعالیتهای فرهنگی و کشاورزی و اجتماعی و آموزشی و... است که امید داریم بتواند به اهداف خود دست یابد. از این پس در نظر داریم بر صفحات نشریه بیافزائیم ولی همکاری شما عزیزان عاشق روستا را می‌طلبد. ان شاءالله
[ پنجشنبه هفتم مهر 1390 ] [ 0:38 ] [ میثم احمدی برون ]

عید فطر ضیافتی است برای پایان این میهمانی

عید فطر پاداش افطارهای خالصانه و بجاست

عید فطر قبولی انفاقهای به قصد قربت است

عید فطر پایان نامه دوره ایثار و گذشت است . . .

عید سعید فطر بر همه عاشقان مبارک.

[ سه شنبه هشتم شهریور 1390 ] [ 22:19 ] [ میثم احمدی برون ]
ابراز همدردی

****

چه جانسوز و حزن آور و غم فزاست      سرایی که گردد چراغش خموش

      وز آن غـم فزاتر بـود خانه ای               که بانگ پدر زان نیاید به گوش  

  خانواده های محترم داغدیده قاسمی

اکنون که رأی قادر متعال بر باز پس گرفتن امانت خویش قرار گرفت ما را در برابر مشیت الهی جز صبر چاره ای و جز شکر اندیشه ای میسر نیست.                                                                      با تسلیم به تقدیر الهی و با قلبی آکنده از غم و اندوه فراوان درگذشت شادروان

محمد حسن قاسمی

را صمیمانه تسلیت عرض نموده و از خداوند رحمان و رحیم برای آن مرحوم غفران واسعه الهی و برای تمامی خانواده های داغدیده صبر جمیل و اجر جزیل مسئلت می نمائیم.                                                         (شریک در غم شما)

اعضای نشریه نسیم صبح برون

[ سه شنبه هشتم شهریور 1390 ] [ 17:48 ] [ میثم احمدی برون ]
ابراز همدردی

***

گلی پرپر شد و از شاخه افتاد

            دل هر آشنایی ناله سرداد

                        پرستویی ز بام خانه پر زد    

                                    ز جور این فلک فریاد فریاد   

خانواده های داغدیده آقایان رضائی

اکنون که رأی قادر متعال بر باز پس گرفتن امانت خویش قرار گرفت ما را در برابر مشیت الهی جز صبر چاره ای و جز شکر اندیشه ای میسر نیست .  با تسلیم به تقدیر الهی و با قلبی آکنده از غم و اندوه فراوان درگذشت نوجوان خوش نام

امید رضایی

 

را صمیمانه تسلیت عرض نموده و از خداوند رحمان و رحیم برای آن نوجوان ازدست رفته غفران واسعه الهی و برای تمامی       خانواده های داغدیده صبر جمیل و اجر جزیل مسئلت می نمائیم.

 

                                               شریک در غم شما

اعضای نشریه نسیم صبح برون
[ سه شنبه هشتم شهریور 1390 ] [ 5:24 ] [ میثم احمدی برون ]
به مناسبت هفته دولت فردا یکشنبه ۶/۶/۱۳۹۰کلنگ آغاز پروژه گاز رسانی به روستای برون به دست استاندار محترم خراسان جنوبی زده می شود. با اجرای این پروژه حدود 320 خانوار از نعمت گاز برخوردار می شوند.     آغاز پروژه: 06/06/1390   پایان پروژه: پس از ظهور امام زمان                                                              
[ شنبه پنجم شهریور 1390 ] [ 19:1 ] [ میثم احمدی برون ]

روستای برون در شب شهادت مولای متقیان حضرت علی (ع) و لیالی قدر همانند تمامی شهرهای ایران غرق در ماتم و عزا بود. در این شب مردم به راز و نیاز با خدا برخاستند و دست نیاز به سوی بی نیاز دراز نمودند و طلب عفو و بخشش نمودند ترتیل یک جزء از قرآن کریم، خواندن سوره عنکبوت و رم و خواندن دعای جوشن کبیر و ادعیه ویژه شب قدر ، قرآن به سر و ... از مراسماتی بود که از ساعت 21 تا 3 صبح در محل شبستان مسجد جامع برون برگزار شد.

 

[ سه شنبه یکم شهریور 1390 ] [ 20:31 ] [ میثم احمدی برون ]
                  بگذارید و بگذرید

                                     ببینید و دل نبندید

                                                           چشم بیندازید و دل مبازید

                                                                         که دیر یا زود باید گذاشت و گذشت و                                                                                                                                     خانواده های محترم داغدیده زنده دل

هر از گاهی در گذر زمان٬در گذر بی صدای ثانیه های دنیای فانی،جرس کاروان از رحیل مسافری خبر می دهد که در سکونی، آغازی بی پایان را می سراید.  

مشیت الهی بـر ایـن تعلق گرفـته کـه بهار فرحناک زندگی را خـزانـی ماتمزده بـه انتظار بنشیند و این، بارزترین تفسیر فلسفـه آفـرینش درفـراخـنای بـی کران هـستی و یـگانه راز جـاودانگی اوسـت

با نهایت تاسف٬تاثر وتالم درگذشت ناگهانی

حجی محمد زنده دل

را صمیمانه تسلیت عرض نموده از خداوند رحمان و رحیم برای آن مرحوم غفران واسعه الهی و برای تمامی خانواده های داغدیده صبر جمیل و اجر جزیل مسئلت می نمائیم.

شریک در غم شما

                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                              

نشریه نسیم صبح برون

[ شنبه بیست و نهم مرداد 1390 ] [ 12:13 ] [ میثم احمدی برون ]
قابل توجه دهیار و شورای محترم روستامون

اگر نمیتوانی خدمت کنی ، برو تا لااقل خیانت نکنی

بمان تا کاری کنی ، کاری نکن بمانی....

[ چهارشنبه پانزدهم تیر 1390 ] [ 19:50 ] [ میثم احمدی برون ]
با سلام خدمت تمامی بازدیدکنندگان عزیز

۱- با توجه به عملکرد  شورا و دهیاری اگر بخواهید به عملکردشان در این دوره نمره بدید چه امتیازی می دهید؟

۱- خیلی خوب ۲ - متوسط   ۳- خیلی ضعیف

۲- با توجه به اینکه دهیار محترممان آقای حاجتی استعفا داده اند آیا مایلید این سمت را بپذیرید؟

۱ - بلی          ۲- خیر

۳- اگر به جای اعضای شورا و دهیار می بودید چه می کردید؟

پاسخ هایتان را از طریق نظر بدهید در سایت یا از طریق شماره پیامک ۰۹۱۵۸۳۴۱۰۶۰ به ما اطلاع دهید جواب نظرسنجی تا شب شنبه اعلام خواهد شد. پاسخ نظرسنجی خیلی جالب خواهد بود./

[ یکشنبه دوازدهم تیر 1390 ] [ 23:40 ] [ میثم احمدی برون ]
با سلام خدمت کلیه برونیهای عزیز و خدمت اون افرادی که میان به سایت خودشون سری می زنند و نظر می دن. دیروز یکی از برونیهای عزیزمون نظر دادن که از فاز دوم بهسازی چه خبر ؟ باید به عرض برسانم طرح هادی ۲ روستایی فعلا تعطیل می باشد و طبق جلسه ای که دیشب با اعضای شورا داشتیم متذکر شدند که باید روستاههای دیگر دهستان برون هم اندازه برون کار بشه تا ما طرح ۲ هادی رو اجرا کنیم.

لازم به ذکر است که دیشب پس از سخنرانی بنده و پاسخ اعضای شورا بی نتیجه ماند و قول صد درصد از آقای مبارکی عضو باقی مونده شورا گرفتیم تا شب شنبه هفته آینده دهیار و عضو جدید شورا رو به مردم و بخشداری معرفی نمایند.

[ شنبه یازدهم تیر 1390 ] [ 14:32 ] [ میثم احمدی برون ]
با سلام خدمت کلیه بازدید کندگان گرامی سایت:

برخی از بازدیدکنندگان سایت ازم پرسیده بودند که در مورد فروش کشتمان بیشتر توضیح بدم و نمی دونستند فروش کشتمان یعنی چی ؟

روستای برون دارای دو کشتمان علیا و سفلی می باشد که یک سال کشتمان علیا را به زیر کشت گندم و جو برده و سال دیگر کشتمان سفلی  و امسال کشتمان سفلی را کشاورزان برای کاشت انتخاب نموده اند. زمانی که کشاورز محصول گندم و جو خود را برداشت کرد و خرمن کرد جلسه ای از طرف هیئت مدیره قنات گرفته شده و کلیه دامداران روستا را دعوت نموده و به اصطلاح خودمان پی درو آن را یا همان خوشه های مانده داخل زمین و کاههای باقی مانده آن را به مزایده گذاشته و یک قیمت پایه انتخاب نموده و هر کس که بیشترین قیمت را بدهد به وی به مدت ۴ ماه تعلق می گیرد.

امیدوارم که اطلاعات داده شده کافی باشد .

 

[ دوشنبه ششم تیر 1390 ] [ 21:52 ] [ میثم احمدی برون ]
بالاخره پس از ۶ ماه توقف ساخت خانه عالم دوباره شروع به کار کردند و هم اکنون مشغول کاشی کاری آن می باشند.

 

[ یکشنبه پنجم تیر 1390 ] [ 20:36 ] [ میثم احمدی برون ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

حب الوطن نصف الایمان
به وبلاگ تخصصی روستای برون خوش آمدید. امیدوارم در این وبلاگ به شما خوش بگذرد و مطالب وبلاگ مورد قبول شما کاربر گرامی واقع شود.
این وبلاگ را به عشق روستایم برون ساختم و تقدیم می کنم به تمام ایرانیان و مخصوصا برونیهای عزیزم. امیدوارم که لذت ببرید.
به خود می بالم از این که تو به نوشته های من خیره می شوی و خط خطی های کاغذی من را از ته دل بلند بلند می خوانی و شاید نکته ای تو را در خود فرو می برد...

از این که تو احساس شیرینت را با من در میان می گذاری سپاس، ولیکن لحظه ای قند در دلم آب می شود که احساس تو حس خوب نوشتن را به من هدیه دهد ...

پس منتظر احساسات تو در پایان هر خط خطی کاغذیم هستم...


میثم بودن رو خیلی دوست دارم...
میگن دانشجو هستم ولی خودم زیاد در جریان کارام نیستم...
هم کلاسی های دانشگاهم مدیریت بازرگانی می خونن...
از اونجایی که همه ایران سرای من است،مهم نیست که بگم فردوس درس می خونم... و تو روستای عزیزی همچون برون بزرگ شدم.
یه دونه کیف که رنگش زیاد جالب نیست و یه تلفن که غرب زده ها بهش میگن موبایل همیشه باهام هستن،در کل بر طبق نظریه اون آقا گربه که دستش به گوشت نمیرسید،می گفت بو میده، منم علاقه ای به ماشین سواری ندارم و ترجیحا پیاده طول و عرض خیابونا و دانشگاه و ... رو سیر می کنم...
فعلا همین... و دیگر هیچ...
من نه عاشق هستم و محتاج نگاهي که بلغزد بر من .
من خودم هستم وتنهايي و يک حس غريب

این هم یک مختصر از خودم که شما خواسته بودید.
امیدوارم روزی برسد که این روستا هم همانند روستاهای دیگر سرآمد باشد . نظر هم یادتون نره.
امکانات وب
بک لینک فا