سخن سردبیر

 

دوستان و دوستداران نسیم صبح برون سلام. هژدهمین شماره از نشریه نسیم صبح برون هم به چاپ رسید.                                                              

رخصت حق تعالی و لطف بی انتهای شما همراهان همیشگی نسیم صبح برون باز هم ما را بر آن داشت تا صفحاتی هر چند مختصر اما سرشار از عشق هایمان را در کنار هم بگذاریم و با مجموعه ای جدید از نشریه سبزمان عرض ارادتی کرده باشیم به همه شما خوبان.                                        

راستش رو بخواین وصله زدن این چند صفحه به هم وقت زیادی رو نمی گیره اما تمرین خوبیه واسه اینکه ورق های اعمالمون رو به هم وصله بزنیم و ببینیم چی نوشتیم ؟ واسه خودمون؟ چند نفر برگه هامون رو خریدارن ؟ اصلاً به چه قیمتی خودمونو فروختیم؟ تو هم بیشتر فکر کن ببین کجای کاری؟                         

بگذریم ... حالا که می خوایم همه عاشقانه هامونو تقدیم شما خوبان کنیم امید داریم به قول دکتر شریعتی : تا آخرین روز خدا سینه ای بی عشق مباد.                           در ضمن ایام سوگواری سالار شهیدان حضرت اباعبدا... الحسین را خدمت تمامی همولایتی های عزیز به ویژه علاقه مندان به نشریه نسیم صبح برون که در این 18 شماره دوستانه و صمیمانه در کنار ما     بوده اند و باعث دلگرمی و خرسندی ما شده اند تسلیت عرض می نماییم . امیدواریم میزبان خوبی برای شما میهمانان گرامی باشیم و در پایان می توانم بگویم:   

آبروی حسین به کهکشان می ارزد

یک موی حسین بر دو جهان می ارزد

گفتم که بگو بهشت را قیمت چیست؟

گفتا که حسین بیش از آن می ارزد

آخیش چقدر حرف زدم ... تموم شد دیگه ... برید صفحه بعد ...      میثم احمدی برون

محرم90

باز آمد محرم .محرم ماهی که  به رنگ عشق است. محرم امسال با نزول نعمت باران الهی آغاز شد. بارالها شکرت

هر گوشه شهر که میگردی یک پارچه سیاه میبینی که دعوتت میکنند به مراسم عزاداری دهه اول محرم فلان مسجد فلان حسینیه و ... همیشه  یک مقدار که از محرم سال قبل دور میشی دلت هوای محرم میکنه دلت هوای سینه زدن سیاه پوشیدن برای اباعبدالله احسین (ع) و یاران باوفایش.

در سرتاسر شهرها و روستاها ولوله ای به پاست دلها هوای محرم کرده برون هم از این قضیه مستثنی نیست هیئات در تدارک عزاداری برای محرمند و سعی میکنند امسال از سالهای قبل بهتر و پربارتر باشه   

کم کم محرم از راه رسید .
باید دوباره لباس سیاه خود را بپوشم ، باید خودم را خانه تکانی کنم . باید به اصل خویش بازگردم ، به یک ظهر داغ ،پا به پای عطش کودکان بسوزم ، با ضجه های زینب ( سلام الله علیه )آتش بگیرم ، 72 بار حروله کنان بر مدار شعله های عشق سوختن را تجربه کنم .
محرم تمرین سوختن است ، تمرین شعله ور شدن ، مشق ققنوسی بودن ، تمرین سوختن در آتش عشق ، مشق فداکاری و ایثار ، تمرین جانبازی با دستان بریده ، محرم تمرین عاشقی ست با سر بریده ، محرم مقصدی ست برای مبداء ، محرم رجوعی دوباره ، محرم ...
 سلام بر محرم که فاطمیه ای دیگر از اشک را برای چشمان ما به راه می اندازد ، سلام بر استواری غیر قابل ترسیم عاشوراییان ،سلام بر آن گام های شکیبا .
نه اشک ها در چشم دوام می آورند نه حرف ها بر زبان ، روایت درد آسان نیست و من بسیار ناتوان در گفتن نا گفتنی ها ...
سعی زینب ( سلام الله علیه ) میان سر و تن از هم جدا ، غروب 72 خورشید ، اسارت فرزندان رسول ، تحمل این همه مصیبت و داغ و تشنگی و اسارت همه آنچه در تصور ما جای نمیگیرد برای چیست ؟ عظمت این حادثه استخوان های تاریخ را خورد کرده ، لباس های مشکی تقویم بوی قتلگاه می دهد ... که چه ؟ که هیچ ، نگران نباشیم . به صرف اینکه هر شب روضه ای برویم و شاید اشکی بریزیم و شامی بخوریم کافی ست . ما وظیفه امان را در برابر آن قیام عظیم انجام داده ایم . هیچ نگران نباشیم !!!

پیشا پیش التماس دعا